یاسیدالکریم

مذهبی - اجتماعی - سیاسی

یاسیدالکریم

مذهبی - اجتماعی - سیاسی

شادی نبی مکرم اسلام(ص) و دیگر معصومین(ع)

و اجابت حوائج مادی و معنوی همه عزیزان جان 

و تعجیل در فرج مولا (عج) ختم 14000 صلوات گرفتیم 

و فرصت انجام صلوات ها تا عصر فردا است. 

دوستانی که مایل هستن از 200 تا 500 صلوات 

رو انتخاب و در کامنت یا پی وی اعلان کنند. 


امیرالمومنین (ع) خطبه فرمود : و شهادت می دهم که همانا محمد صلى الله علیه و آله بنده و رسول و برگزیده او است از میان آفریدگانش، که به علم خود او را برگزید و براى وحى خویش ‍ انتخابش فرمود، و او را امین بر اسرار خود ساخت و براى [هدایت بزرگ] خلق ش او را پسندید، و براى کار بزرگ [نبوت] خویش و پرتو افکنى دستورات دین ش و شاهراه هاى [رستگاری] خویش اختیارش فرمود، و او را کلید وحی خود و سبب [اکمال] رحمتش قرار داد، در هنگام فترت [و غیبت] رسولان و دوران خموشى علم و دانش و زمان اختلاف ملتها و گمراهى از طریقه حق و جهالت مردم [نسبت] به پروردگار و انکار روز بعث (قیامت) [زندگانى پس از مرگ] و وعده [حسابرسی] سراى دیگر او را برانگیخت. 

او را به سوى همه مردم [عالم] فرستاد و رحمت تمام جهانیان قرارش داد، و با کتابى ارجمند که برتری اش داد و آن را شرح و بیان کرده و واضحش ساخت و عزیزش [شکست ناپذیر] گردانید و محافظتش کرد از اینکه از هیچ جهتی باطل در آن راه نیابد ، [آری این اعجاز بزرگی است چرا که] از جانب خداوند فرزانه ستوده نازل گشته است. 

در آن کتاب [بزرگ] مثلها [ی فراوان] براى مردم زد و آیات را در آن گوناگون [و متفاوت و حسب فهم همه مردمان قرار داد] تا شاید خردورى کنند، حلال و حرام [و دستورات شایسته زندگی] را در آن بیان فرمود و دین و آئین [و روش زندگی صحیح] را براى بندگانش در آن مقرر فرمود تا هم عذرى [برای عاملان] و هم بیمى [برای متخلفان] باشد، و تا اینکه براى مردم پس از ارسال انبیاء حجت و بهانه اى به جاى نماند، و وسیله ابلاغ [راههای شایسته] به مردم خدا پرست گردد، و آن حضرت [و آن دردانه خلقت]  نیز رسالت خویش را ابلاغ فرمود، و در راه او نهایت تلاش را کرد، و تا هنگامى که مرگش فرا رسید او را پرستش کرد - رحمت خداوند متعال و سلام کامل الهی، فراوان بر او و آلش باد. 

 

خطبته (ع) : وأشهد أن محمدا صلى ‌الله‌ علیه ‌وآله عبده و رسوله و خیرته من خلقه ، اختاره بعلمه ، واصطفاه لوحیه ، و ائتمنه على سره ، و ارتضاه لخلقه ، و انتدبه لعظیم أمره ، و لضیاء معالم دینه ، و مناهج سبیله ، و مفتاح وحیه ، و سببا لباب رحمته ، ابتعثه على حین فترة من الرسل ، و هدأة من العلم ، واختلاف من الملل ، وضلال عن الحق ، و جهالة بالرب ، و کفر بالبعث والوعد ، أرسله إلى الناس أجمعین ، رحمة للعالمین ، بکتاب کریم قد فضله و فصله وبینه و أوضحه وأعزه ، وحفظه من أن یأتیه الباطل من بین یدیه و من خلفه ، تنزیل من حکیم حمید. 

ضرب للناس فیه الأمثال ، و صرف فیه الآیات لعلهم یعقلون ، أحل فیه الحلال ، و حرم فیه الحرام ، و شرع فیه الدین لعباده عذرا و نذرا لئلا یکون للناس على الله حجة بعد الرسل ، و یکون بلاغا لقوم عابدین ، فبلغ رسالته ، وجاهد فی سبیله ، وعبده حتى أتاه الیقین، صلى‌ الله‌ علیه‌ وآله‌ و سلم تسلیما کثیرا. 


الکافی ج 8  ص 174 

الوافی کاشانی ج 8  ص 1151

مستدرک الوسائل ج 4 ص 66 

شرح الکافی مازندرانی ج 12 ص 207 

جواهرالکلام شیخ نجفی ج 6  ص 170 

بحارالأنوارعلامه مجلسی ج ٧٤ ص ٣٥١ 

یاسید الکریم

عمرکی خراسانی از علی بن جعفر (ره) از برادرش امام موسی کاظم(ع) از پدرش (ع) از پدرانش (ع) روایت کرد که رسول خدا (ص) فرمود: [روز قیامت] امر می شود که عده ای را به آتش جهنم ببرند، پس خداوند تبارک و تعالی به مالک جهنم می فرماید: به آتش جهنم بگو پاهایشان را نسوزاند، چون آنها با این پاها به طرف مساجد [برای اقامه نماز] می رفتند، سپس می فرماید: بگو صورتهای آنها را نیز نسوزاند، چون آنها به درستی و کمال وضو می ساختند ، دستهای ایشان را هم نسوزان چرا که آنها را برای دعا به سوی آسمان بلند می کردند، همچنین به آتش بگو: زبانهای ایشان را [نیز] نسوزاند، زیرا اینها [با این زبان] زیاد تلاوت قرآن می کردند. در این هنگام خازن جهنم به آنها می گوید: ای اشقیاء [شرح] حال شما چگونه است؟ ]که با این همه خوبیها مستحق جهنم شده اید] آنها در پاسخ می گویند: ما اعمال خود را برای غیر خدا انجام می دادیم، پس [از بارگاه عدل الهی ] به ما گفته شد : پاداش خود را از آنها که برای ایشان عملی [غیر خالص] انجام داده اید بگیرید. 

 

عن العمرکی ، عن علی بن جعفر ، عن أخیه موسى (ع) عن آبائه (ع) قال : قال رسول الله (ص) : یؤمر برجال إلى النار فیقول الله جل جلاله لمالک : قل للنار لا تحرق لهم أقداما فقد کانوا یمشون إلى المساجد ، ولا تحرق لهم وجها فقد کانوا یسبغون الوضوء ، ولا تحرق لهم أیدیا فقد کانوا یرفعونها بالدعاء ، و لا تحرق لهم ألسنا فقد کانوا یکثرون تلاوة القرآن قال : فیقول لهم خازن النار : یا أشقیاء! ما کان حالکم؟ قالوا : کنا نعمل لغیر الله عزوجل ، فقیل لنا : خذوا ثوابکم ممن عملتم له.  

 

ثواب الأعمال صدوق ج‏1 ص 267 سند صحیح 

علل الشرائع صدوق ج 2 ص 466 سند صحیح 

وسائل‏ الشیعة ج 1  ص   70  ح [154] هکذا 

بحار الأنوار مجلسی [دار الوفا] ج72 ص 296 

 

برخی اسانید اهل تسنن : عن علی (ع) إنما الطاعة فی معروف 

عن علی (ع) لا طاعة لأحد فی معصیة الله، إنما الطاعة فی المعروف 

عن علی (ع) عن النبی (ص) إنّما الطاعة فی المعروف 

عن علی (علیه السلام) : لا طاعة لبشر فی معصیة الله 

 

صحیح مسلم ج 12 ص 469 ح (40) 

سنن النسائی ج 7 ص 179 ح (4216) 

مسند أبو داود ج 3 ص 93 ح (2625) 

کنز العمال ج 6 ص 50 ح 14800  

کنز العمال ج 6 ص 67 ح 14874

کنز العمال ج 6 ص 77 ح 14911

 

برخی نکات 

1_ دعوت به معروف و اطاعت از معروف از مسلمات شرعی و عقلی است. 

2_ تنها جایی اطاعت بلا قید مطرح است که نقشه کلی و فرعی و اجرای آن معقول و مشروع باشد مثلا نقشه کلی رعایت واجبات، نقشه فرعی انجام نماز و اجرای آن در وقت مناسب و شرایط آن و در زمین غیر غصبی و غیره. پس ما اطاعت مطلق از ما فوق و رئیس و والدین و معلم و استاد و برادر و دوست و همسر و .. نداریم. حتی در استفتائات رهبر معظم هم داریم که اطاعت از والدین واجب نیست. بلکه حسب موازین، رعایت احترام و حفظ شفقت و مهربانی با ایشان لازم است و اطاعت منحصر به موارد مشروع و معقول و معروف است که آن هم فی الواقع اطاعت از خداست و بقیه نقش مستقلی ندارند. 

3_در بسیاری از ادارات و مناصب دولتی و امثالهم با این کلام مواجه می شویم که ماموریم و معذور! در حالی که طبق عقل و آیات کریمه و روایات وارده، اطاعت مطلق منحصر به افراد معصوم است و هر آن کس در آن حدودی که در دایره منویات و دستورات اهل بیت و سنن اسلامی حرکت کند. هیچ ماموری در هیچ اداره ای اعم از نظامی و قضایی و شهرداری و دارایی و امثالهم نمی تواند خلاف وجدان و انصاف و خلاف موازین عقلی و شرعی حقی را منع یا موضوع بیهوده یا خلاف شرعی را تحمیل نماید خواه آن تخلف در نفس الامر باشد یا مقدمتا یا التزاما به نحو موازی به بهانه رعایت سایر ادعاهای قانونی و شرعی انجام شود. لذا از امام خمینی ره نقل شده که فرمودند حتی کسی که مستحق اعدام است و برای اعدام برده می شود کسی حق ندارد یک سیلی بی جهت به او بزند و الا باید قصاص شود. اگر ما به این امور ملتفت نیستیم از کم سوادی یا حقارت نفس یا بی خبری از عظمت ثبت اعمال نزد خداوند و بزرگی رسیدگی روز جزاست و فراموشی مراقبه و مرگ و روز جزا این مشکلات را هم دارد. و گاهی هم حس جوگیری و گاهی حس اطفاء دایره غضب و احساس تملیک بر جمیع ما سوی و امثالهم ما را به این سعادت سوزی های معنوی می کشاند به نحوی که بعد مدتی خود شخص از داخل می فهمد پوچ است و هیچ راهی به آسمان ندارد و بزرگی این آثار تخلفات شرعی خصوصا نسبت به اشخاص، گره های پیچ در پیچ در حالات روحانی فرد ایجاد می کند که درمان آن گاهی محال است. 

4_تا این بخش از مطالب توضیح واضحات بود ولو در اثر غفلت غبار فراموشی بر آن نشسته باشد. و نیاز به طرح روایات شیعه در انما الطاعه فی المعروف نیست و به بخشی از روایات عزیزان اهل تسنن اکتفا شد چرا که مبانی شیعه منطبق بر عقل و انصاف و معارف شریف اهل بیت (ع) است و این عامه هستند که گاهی ادعا می کنند اطاعت از ما فوق همیشه واجب است ولو با قهر و غلبه ریاست یافته باشد. لذا بیانات زیبایی از آیت الله بهجت و جریان شمر علیه اللعنه و نقل اقوال بزرگان اهل تسنن در موضوع انما الطاعه فی المعروف هست که در فرصت مناسب بازخوانی خواهد شد. اما آنچه در روایت شریفه از حضرت عبد صالح امام کاظم (ع) مطرح است چیزی فراتر ازین قاعده است و آن این که غرض از طاعات و عبادات هم باید الهی باشد و الا مستحق اجر الهی نخواهد بود. یعنی اگر پیش نماز، نماز می خواند باید برای خدا نماز بخواند و الا اگر غرض اصلی اخذ اجرت باشد نماز او باطل و فاقد ارزش نزد خداوند است. اگر معلم قرآن، اگر قاضی مجری عدالت، اگر کارمند دولت، اگر یک پدر، اگر یک مادر، فعل و عملی کاملا معقول و مشروع انجام دهد علاوه بر آن حسن عملی، نیاز به حسن فاعلی هم دارد یعنی باید برای خدا بگوید و برای خدا امر و نهی کند و برای خدا فعالیت کند و برای خدا بازخواست کند و این از مشکل ترین امور است [و مشکل تر از این حفظ این روحیه و حفظ این عمل است. لذا امام ره با شکسته بالی می فرمود گواهی می دهم تاکنون که مویم سپید شده دو رکعت نماز برای خدا نخوانده ام.] یعنی چه بسا بسیاری از کنش ها و واکنش های ما برای خدا نباشد و برای حفظ اموال، برای حفظ جایگاه اجتماعی، برای حفظ میز و حفظ حقوق و حفظ پرستیژ و اطفاء غضب یا حس لج بازی یا مچ گیری یا اثبات برتری و امثالهم، در یک مقطعی چند قدمی از عقل و قانون و شرع حرف می زنیم و اگر در پست دیگر یا محل یا وضعیت دیگری قرار بگیریم به راحتی از قواعد عقل و وجدان و شرع تخلف می کنیم. پس از خدا تشخیص درست و بموقع وظایف و اجرای صحیح و با نیت الهی آنها را عاجزانه بخواهیم. 

5_نکته و عبرت دیگری از روایت باب الحوائج حضرت موسی بن جعفر (ع) برای ما ، این است که آن جماعت مد نظر روایت افرادی هستند که اهل مسجد و اهل دعا و اهل قرآن و اهل خیرات بوده اند حداقل از مرحله حسن فعلی گذشته اند و در مرحله حسن فاعلی گرفتارند. بدا و بدا و بدا به حال ما کم سوادها و بی چاره های معنوی که سعادت خودمان را برای هیچ و پوچ بازیچه نفس و دیگران قرار داده ایم [آن هم به ثمن بخس] راحت دروغ می گوییم، تفتیش عقائد می کنیم، تهمت می زنیم، ایجاد مزاحمت و ممانعت از حق می کنیم، تهدید می کنیم، توهین می کنیم، اموال دیگران را همچو غذایی لذیذ در اختیار می گیریم، ربا می دهیم، ربا می خوریم، خیانت در امانت می کنیم ، پس خیلی وضع دینی و معنوی ما ازین جماعت که توسط مالک دوزخ رحمه الله ، اشقیاء خطاب شده اند بدتر است.. و باید کمی به حال خود گریه کنیم.. خیلی ماخوذ به حیا باشیم می گوییم همه همین جورند و یا همین ها هم سر ما آمده است، اما تخلف دیگران ولو زیاد و مکرر باشد مجوز تخلف ما نیست [قل لا یستوی الخبیث و الطیب و لو اعجبک کثرة الخبیث فاتقوا الله یا اولی الالباب لعلکم تفلحون(مائده/100)] و ما بدوا و نهایتا مسئول گفتار و رفتار خویشتن هستیم، [فقل لی عملی و لکم عملکم (یونس/41) و لا تزر وازرة وزر أُخرى(انعام/164) یا آیها الذین آمنوا لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم (مائده/105)] اگر کسی دزدی کند در شان ما و دیانت ما نیست ما خود را با دزدها مقایسه کنیم، ما باید به دنبال علما و اهل بیت(ع) باشیم و بی رغبتی ایشان در دنیا و احوال آن و ریاست های آن و اهتمام ایشان به تعلیم و تعلم علوم نافع و تحصیل اعمال صالح و رعایت وظایف انسانی و شرعی و توجه دائم به مرگ و روز جزا و قرار داشتن علی الدوام ما در محضر الهی [الم یعلم بان الله یری(علق/14)] را مد نظر قرار دهیم. 

6_عن النبی(ص) : کفى بالموت واعظا و کفى بالتقى غنى و کفى بالعبادة شغلا و کفى بالقیامة موئلا و بالله مجازیا (بحار ج 74  ص 137) و حرف بسیار است و حوصله ها اندک.. غفرالله لنا و لکم. والسلام. 


یاسید الکریم

امام صادق(ع) از اجداد طاهرین خود روایت کرد که امیرالمومنین(ع) فرمود : 

[در] دعا کلیدهاى پیروزى [مادی و معنوی] و اسباب رستگاری [ دنیوی و اخروی] است، و بهترین [و موثرترین] دعاها ؛ دعائى است که از سینه ای پاکیزه و دلی خداترس [و پرهیزکار] بر آید. و اسباب نجات در مناجات است، و با اخلاص خلاصی فراهم شود، و آن هنگام که مشکلات به حد اعلی رسد [و بی تابی به نهایت رسد] پناهگاه [و امان دهنده] خداست و به سوی خدا پناه باید برد [و از بارگاه او گشایش و فرج باید خواست.] 

 

عن السکونی عن أبی عبد الله (ع) قال قال أمیرالمؤمنین [علی] (ع) 

الدعاء مفاتیح النجاح و مقالید الفلاح و خیر الدعاء ما صدر عن صدر نقی و قلب نقی 

و فی المناجاة سبب النجاة و بالاخلاص یکون الخلاص فاذا اشتد الفزع فالی الله المفزع 

 

الکافی ج 2  ص 468  سند موثق 

الوسائل‏ ج7 ص39 ح[8655] هکذا 


یاسید الکریم

زنی خدمت امام صادق (ع) رسید و به ایشان گفت: خداوند احوال شما را نیکو کند، من زنی متبتّله هستم. امام صادق (ع) فرمود: معنای تبتّل نزد تو چیست؟ زن پاسخ داد: یعنی ازدواج نمی کنم. امام فرمود: چرا؟ آن زن عرضه داشت: می خواهم با ازدواج نکردن، به فضیلت و کمال برسم. حضرت صادق الائمه (ع) به او فرمود: ازین تصمیم [اشتباه] منصرف شو، ترک ازدواج اگر فضیلت بود هر آینه حضرت فاطمه زهرا (ع) سزاوارتر از دیگران در کسب این فضیلت بود. چرا که هیچ احدی در کسب فضائل، بر حضرت زهرا (ع) پیشی نگرفته است

 

عن عبد الصمد بن بشیر قال دخلت امرأة على أبی عبدالله(ع) فقالت أصلحک الله انّی امرأة متبتّلة، فقال(ع) و ما التبتل عندک؟ قالت لا أتزوج، قال(ع) و لم؟ قالت ألتمس بذلک الفضل فقال(ع) انصرفی فلو کان ذلک فضلا لکانت فاطمة(ع) أحق به منک، انه لیس أحد یسبقها الی الفضل. 

 

اصول کافی ج 5  ص 509 ح 3 سند صحیح 

وسائل ‏الشیعة ج 20 ص 166 ح [25319] 

مختصری از زحمات امیرالمومنین(ع) و حضرت صدیقه (س) 

در موضوع فدک و بیدار سازی جامعه [ اینجا



یاسید الکریم

سعید بن یسار می گوید به حضرت صادق (ع) عرضه داشتم 

[چه بسیار] غم ها بر دلم وارد می شود حضرت صادق الائمه (ع) فرمود بسیار بگو " خداوند [عالی رتبه ] است پروردگار من که هیچ کس را شریک او نمی سازم، پس هنگامی که از وسوسه یا حدیث نفس ترسیدی بگو بارالها من بنده [و مقهور و ذلیل و محتاج ] توام و فرزند بنده و عبد توام و فرزند کنیز و خادم توام. زمام امورم در دست مشیت و تقدیر توست. حکم تو در همه مقدرات من عین عدل [و انصاف] است و مشیت تو بر همه امور من جاری است [و راه فرار از قدرت کامله تو را ندارم و به ناتوانی و تقصیر خود و علو رتبه و نهایت قدرت تو اقرار میکنم.] بارخدایا به تمام اسماء مبارکت که آنها را در کتاب مقدست [از سر لطف و بنده پروری و آزمایش بندگان و مجازات معاندان] نازل فرموده ای یا به بندگان [صالح] خود آموخته ای یا آن اسماء حسنایی که آنها را بنابر مصالحی در پرده غیب مخفی داشته ای، تو را [از سر شکر و نیاز و با خوف و امید] می خوانم که [ابتدا] بر محمد و آل محمد [که بهترین و محبوب ترین عباد تو هستند ] درود و رحمت [و برکات] خود را فرو فرستی و [خداوندا از تو می خواهم که] قرآن کریم را مایه روشنایی چشم من و بهار قلبم و روزنه امیدی برای رفع و دفع غم من و سبب رفتن نگرانی ها و ناراحتی هایم قرار دهی، [آری] خداوند است پروردگار [ و مایه امید و پشتیبان ] من، که هیچ کس شریک [و همتای] او نیست. [و اگر بنابر مصالحی ضرر و زیان و محنتی در تقدیرات او بر من باشد کسی را یارای مقابله نیست و اگر او خواستار نعمت و گشایش و رحمتی بر من باشد هیچ کس و هیچ نیرویی توان مخالفت ندارد.] 

 

عَنْ سعَیِدِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) یَدْخُلُنِیَ الْغَمُّ فَقَالَ أَکْثِرْ مِنْ أَنْ تَقُولَ اللَّهُ اللَّهُ رَبِّی لَا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً فَإِذَا خِفْتَ وَسْوَسَةً أَوْ حَدِیثَ نَفْسٍ فَقُلِ اللَّهُمَّ إِنِّی عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ وَ ابْنُ أَمَتِکَ نَاصِیَتِی بِیَدِکَ عَدْلٌ فِیَّ حُکْمُکَ مَاضٍ فِیَّ قَضَاؤُکَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِکُلِّ اسْمٍ هُوَ لَکَ أَنْزَلْتَهُ فِی کِتَابِکَ أَوْ عَلَّمْتَهُ أَحَداً مِنْ خَلْقِکَ أَوِ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ الْقُرْآنَ نُورَ بَصَرِی وَ رَبِیعَ قَلْبِی وَ جِلَاءَ حُزْنِی وَ ذَهَابَ هَمِّی اللَّهُ اللَّهُ رَبِّی لَا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً 

 

الکافی ج 2  ص 561 ح 16 سند صحیح 

یاسید الکریم

امشب لبالب می شود دخل همه خمارها 

وا می شود با جام می از تشنگان افطارها 

تسبیح وجام ومهر ومی تکلیف عقل وعشق کی 

من خسته ام از این همه تکرار استغفار ها 

از قلب قرآن و زبور انجیل و تورات و صحف 

موعود میاد برون از کل استفسارها 

از پرده گر آید برون توحید می گردد فزون 

بت می تراشند از قد رعنای او حجارها 

 

جای تمام فرش ها پیش قدوم یار ما 

می گسترانند انبیا عمامه ها دستارها 

آیینه ی حق منجلی در آینه روی علی 

تکثیر شد در آینه تا آسمان کرارها 

از آب زمزم قطره ای بر رخ بزن بیدار شو

از جام کوثر قطره ای بر رخ بزن هشیار شو

بر لوح تقدیر دلت از عرش میاد قلم

بر بندگی اصرار کن گنجینه اسرار شو

 

از قیدها ازاد شو از اهل عشق آباد شو

مستشهد بین یدیه حضرت دلدار شو 

هستی همه از هست او دل را بده بر دست او

بردار خود را از میان بردار شو سردار شو 

دنیاست مملو از فتن روح بصیرت بی بدن

این جسم ناسوتی بنه لاهوت را طیار شو 

نفس و نفس خیرات کن حب علی اثبات کن

پای رکاب نائبش مقداد شو عمار شو 

 

نور اباصالح ببین می تابد امشب بر زمین

با حضرت روح الامین در سامره احضار شو 

چون یوسف کنعان بیا در ازدحام انبیا

با رشته ی جان خودت راهی این بازار شو 

جبریل گوید زیر لب با خویشتن یاللعجب

بعد از محمد (ص) آمده گویا رسول دیگری

دیوانه ام گر رو کنم بر آستان دیگری

امشب به پای مهد تو نور دعای عهد تو

 

آماده کرده سینه را تا انتقام مادری

پای رکاب حضرتت وقت ظهور قدرتت 

جبریل می آرد برای رو خودت شهپری 

وقت قیامت ای بنازم صور اسرفیل را

خصم علی می بیند آن دم کار عزرائیل را

من از طفیل رو تو گشتم فضیل کوی تو

صحرای خشک و تشنه من دریا تو و مظلوم تو

ای فاصل من تا خدا ای واصل ارض و سماء

 

دائم تو و قائم تو و مولا تو و مظلوم تو 

در راه تو خار و خسم من بی کس بن بی کسم

زهرا تو و حیدر تو و طاها تو و مظلوم تو 

ای وارث خون خدا ای زائر کرببلا

خون خواه مظلومیت زهرا تو مظلوم تو 

شکر خدا بر سفره مولا گدا تکریم شد

روزی ما از خرده های نان تو تقسیم شد

ای افضل فضائل امشب نثار تو

 

یعنی زیارت حرمش در کنار تو 

اذن دخول خوان که بسوزم در اتشت

با روضه های عمه ی محمل سوار تو

کنج خرابه با سر انگشت خود نوشت

بابا بیا که سوختم از انتظار تو

بابا پایین نشین که دیده امت بر فراز نی

رحمی نمی کند به سرت نیزه دار تو

 

عمدا تو را مقابل ان سنگ ها گرفت

فهمیده بود می نگرد طفل زار تو

عمدا مرا مقابل تو خیزران زدند

می دید چشمهای عمو را کنار تو

چسبیده است حلقه ی زنجیر بر تنم

بر زخمی های رگ رگ تو بوسه می زنم 



یاسید الکریم

قوله تعالی : و لتجدن اقربهم مودة للذین آمنوا، الذین قالوا انا نصاری، ذلک بان منهم قسیسین و رهبانا و انهم لا یستکبرون و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق یقولون ربنا آمنا فاکتبا مع الشاهدین (مائده 82 و 83) 

بطور مسلّم، نزدیکترین افراد به مسلمین و مؤمنین را کسانى مى ‏یابى که مى‏ گویند ما نصارى هستیم، این بخاطر آن است که در میان آنها، افرادى عالم و تارک دنیا هستند و آنها [در برابر حق] تکبّر نمى ‏ورزند. و آن زمان که آیات نازله بر پیامبر اکرم (ص) را بشنوند، چشمهان آنها را مى‏بینى که اشک مى ‏ریزد، بخاطر حقیقت [مشترکی] که دریافته ‏اند ؛ آنها مى‏ گویند: «پروردگارا! ایمان آوردیم؛ پس ما را با گواهان [و شاهدان حق، در زمره یاران محمد (ص) ] بنویس! 

 

قوله سبحانه و تعالی : لیس علی الضعفاء و لا علی المرضی و لا علی الذین لا یجدون ما ینفقون حرج، اذا نصحوا لله و رسوله، ما علی المحسنین من سبیل و الله غفور رحیم و لا علی الذین اذا ما اتوک لتحملهم قلت لا اجد ما احملکم علیه، تولوا و اعینهم تفیض من الدمع حزنا الا یجدوا ما ینفقون (توبه 91 و  92)

بر ضعیفان و بیماران و آنها که وسیله‏اى براى انفاق [در راه جهاد] ندارند، ایرادى نیست [که در میدان جنگ شرکت نجویند] هرگاه براى خدا و رسول او خیرخواهى کنند [ و از آنچه در توان دارند، مضایقه ننمایند ] بر نیکوکاران راه مؤاخذه نیست؛ و خداوند آمرزنده و مهربان است. و [نیز] ایرادى نیست بر آنها که وقتى نزد تو آمدند که آنان را بر مرکبى [براى جهاد] سوار کنى، [و به خاطر راه طولانی و دیگر مشکلات جهاد پیاده میسر نبود و تو ] گفتى: مرکبى که شما را بر آن سوار کنم، ندارم [از نزد تو] بازگشتند در حالى که چشمانشان از اندوه اشک بار بود؛ زیرا چیزى نداشتند که در راه خدا انفاق کنند [و با آن به میدان بروند] 

 

پ ن : خداوند متعال در قرآن شریف در دو موضع به نحو زیبایی از شرمندگی و شکسته حالی تعریف و تمجید کرده است و آن را قابل پذیرش خوانده است دسته اول مسیحیانی که تاکنون مقابل حق ایستاده بودند اما با قرائن و شواهد و رویت گفتار و رفتار نبوی و استماع کلام وحی از پیامبر اکرم (ص) و شناخت جنس یکسان کلمات پیامبر با مفاهیم حقی که از سابق از پیامبر خود حضرت عیسی (ع) می دانستند یا آنچه وجدان و قلب شان بدان گواهی می داد می فهمیدند گویی تاکنون به اشتباه رفته اند و با چشمانی پر اشک و قلبهایی شکسته و آماده پذیرش حق نزد پیامبر می آمدند و اظهار اسلام می کردند. علت آن را هم در آیه قبل توضیح می دهد چرا که در میان آنها عده ای دانشمند و دانا و تارک دنیا و به دور از دنیا پرستی و شئونات آن هستند و آن جماعت اهل تکبر نیستند. یعنی سه صفت دانایی و ترک دنیا پرستی و شئونات آن و دوری از تکبر می تواند راه نجات و سعادت را بر انسان باز کند و بالعکس چه بسیار افرادی که ممکن است عالم هم باشند اما در راستای علم خود حرکت نکنند یا چه بسیار افرادی که عشق به دنیا و شئونات آن اعم از ریاست و مال پرستی و سود جویی و راحت طلبی و امثالهم دلهایشان را واژگونه کند و چه بسیار افرادی که با تکبر و منیت و منم منم و انا رجل و ایستادن مقابل حق و وجدان، خود و پیروان خود را زمین بزنند. خلاصه خداوند متعال این اشکهای ریزان و این دلهای شکسته و این اصلاح ما سبق را از گروه اول به زیبایی پذیرفته است.  

دسته دوم که شکسته حالی شان و اشک های ریزان آنها مورد قبول خداوند مهربان قرار گرفته عده ای بودند که نه توان جسمی جهاد پیاده داشتند و نه مالی برای انفاق به مجاهدین و نه مرکب و سلاحی که خود همراه مومنین به جهاد بروند [و مسلمین در آن مقطع در فقری عجیب بودند که گاهی فقط یک پوست برای نشستن و خوابیدن و گاهی فقط یک لباس برای پوشیدن داشتند و خیلی از مهاجرین اموال خود را در مکه جا گذاشته و به عشق اسلام و پیامبر(ص) دست خالی به مدینه آمده بودند که اصحاب صفه در این جریان معروف اند.] اینها صادقانه و با عمق وجود نزد رسول مهربانی می آمدند و تقاضای ابزار و مرکبی برای جهاد می کردند و هیچ مضایقه ای از بذل عمر و جان در قبال حق و اسلام و پیامبر نداشتند اما رسول اکرم هم در آن زمان امکاناتی برای عرضه به ایشان نداشتند و علامت این صدق جماعت، اشک های ریزان و حال اندوه ایشان بود خداوند به این دسته نیز رحمت آورد و به زیبایی عمل شایسته و مقدور ایشان را ستوده است. والسلام علیکم. 


یاسید الکریم

 خداوند متعال در سوره صاد در احوال جهنمیان فرمود 

[در آن روز وانفسا ، به سران کفر و شرک و طغیان و پیشروان معاصی بزرگ گفته می شود] این افراد گروهی هستند که با شما در عذاب وارد می شوند ، [سران ضلالت می گویند ] خوشامد به ایشان مباد [چرا که چون ما] همگی در آتش می افتند [و با حضور خود بر رنج و عذاب ما می افزایند] [پیروی کنندگان به پیشروان خود ] مى‏گویند: بلکه خوشامد بر شما مباد [سعادت تان تباه باد] شما این عذاب را شما براى ما فراهم ساختید! [وای بر ما] چه بد جایگاهى است اینجا! 

[سپس] مى‏ گویند: پروردگارا! هر کس [موجبات] این وضعیت [خفت بار و پر از بدبختی و عذاب] را براى ما فراهم ساخته، عذابى مضاعف در آتش بر او بیفزا! [چرا که ما را فریب دادند و برای نفسانیت ها و کدورت ها و ریاست ها و دنیا طلبی ها و امور واهی، ما را هم فریفته و به دنبال خود به بدبختی و فلاکت کشاندند] [سپس] اهل دوزخ مى ‏گویند: ما را چه شده؟ چرا [مومنین و] افرادى که ما آنها را از [اراذل و] اشرار مى‏ شمردیم [و شیوه زندگی و دیانت و تقوا و درستکاری ایشان را حماقت می دیدیم و تخلفات و ولنگاری و آزادی خود از هر قید و بند انسانی و اخلاقی را، زرنگی و کیاست می شمردیم و افراد پایبند به توحید و نبوت و دیانت را مشتی احمق یا شیاد می دانستیم ] [در اینجا، در آتش دوزخ] نمى‏ بینیم؟! 

آیا [براستی آنها نجات یافته اند؟؟ و] ما به غلط، آنان را به سخره [و آزار و زخم زبان] گرفته بودیم؟ [یا به علت شدت مصائب و عذابهای دوزخ بر ما ] چشمان مان از دیدن آنها [عاجز و ناتوان و] منحرف شده است؟ [آری ای اهل تفکر و ای مردم، عاقبت کج روی و پیروی بیهوده از سران تعصب و ضلالت همین است و اینها حقایق تلخی از فردای قیامت است و ] در حقیقت تخاصم [و درگیری های جانسوز و روح فرسا و بی انتها ] بین اهل دوزخ، حقیقت و مسلم است و واقع خواهد شد. 

 

قوله سبحانه و تعالی 

هَذَا فَوْجٌ مُّقْتَحِمٌ مَّعَکُمْ لَا مَرْحَبًا بِهِمْ إِنَّهُمْ صَالُوا النَّارِ 

قَالُوا بَلْ أَنتُمْ لَا مَرْحَبًا بِکُمْ أَنتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنَا فَبِئْسَ الْقَرَارُ 

قَالُوا رَبَّنَا مَن قَدَّمَ لَنَا هَذَا فَزِدْهُ عَذَابًا ضِعْفًا فِی النَّارِ 

وَقَالُوا مَا لَنَا لَا نَرَى رِجَالًا کُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الْأَشْرَارِ 

أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِیًّا أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصَارُ 

إِنَّ ذَلِکَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ 

صدق الله العلی العظیم 

 

سوره مبارکه صاد آیات 59 تا 64 

 

پ ن : قرآن بخوانیم قبل از آن که بر ما قرآن بخوانند. عبرت بگیریم قبل از آنکه مایه عبرت شویم، به راه درست بازگردیم و اشکالات را اصلاح کنیم قبل از آنکه فرصت جبرانی باقی نمانده باشد.. امروز که راه جبران داریم به حق و انصاف بازگردیم .. سعادت یا شقاوت فردا از همین گام های امروز ماست. فرافکنی بس است. تنبلی بس است. خود فریبی بس است.. دیگر فریبی بس است.. غم دنیا بس است.. قیم دیگران شدن بس است.. در آتش غضب و حسد و تلافی فرو رفتن بس است.. حرفهای بیهوده و صد تا یه غاز بس است.. همرنگی با جماعت بس است. الموت حق و البعث حق و الجنه و النار حق و الوعد و الوعید حق و.. امروز می شود و فردا دیر است.. تشرهای قرآن فقط برای کفار و مشرکین نیست برای ما به ظاهر مسلمین و به ظاهر مومنین هم هست. چرا با قرآن دلهای ما نمی لرزد؟؟ مگر باور نداریم؟؟.. قرآن بخوانیم قبل از آن که بر ما قرآن بخوانند. قرآن شریف و غریب، دستورالعملی کامل و جامع و معتبر برای سعادت امروز و فردای ما و شماست. 


یاسید الکریم